پشت پرده - تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 6:30
در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.خدایا من طاقت مرگ‌مامان و بابا و حتی داداشمو ندارم من رو قبل اونا ببر...
آبله!! - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 16:23
Post by : 나스 린      Date : جمعه دوم تیر ۱۴۰۲      Time : 18:2 آبله مرغون اونم تو سن ۲۳ سالگی که منشاء ش توله سگ جاری باشهبه بهخیلی هم زیبا Adblock test (Why?)
دلنوشته - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 13:10
Post by : 나스 린      Date : پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱      Time : 18:6 امروز مامانم میگفت نسرین ببین ابروهامم داره میریزه نه؟خط ابرو باید بخرم واسششاید هیچ موقع درکی از سرطان نداشتمدرکی از شیمی درمانیولی الان با گوشت و پوستم دارم درکش میکنمخدایا خودت کمک کن Adblock test (Why?)
- تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 13:10
Post by : 나스 린      Date : پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱      Time : 18:12 اینکه تو روز مورد علاقه ت عملا دو تا اتفاق خیلی بد واست بیفته خیلی سختهتصور دوباره اینکه تو روز ابری و بارونی شهرم بهم گفتن دیگه نیا سرکاراز تصور اینکه چقدر گریه کردمو از تصور اینکه با گریه تا محل کار مادرم رفتم و ماجراشو تعریف ...
امان از بلاگفا ! - تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 19:11
Post by : 나스 린xa0xa0xa0xa0xa0xa0Date : جمعه یازدهم مهر ۱۳۹۹xa0xa0xa0xa0xa0xa0Time : 8:41 چند روزی بود وبلاگم بالا نمیومد و نگران ... تا اینکه اطلاعیه زدن و گفتن مشکل سراسریه و دلم آروم گرفتxa0 فکر میکردم فقط مشکل از منهxa0
و خدایی که همین نزدیکی ست ... :) - تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 19:11
Post by : 나스 린xa0xa0xa0xa0xa0xa0Date : جمعه یازدهم مهر ۱۳۹۹xa0xa0xa0xa0xa0xa0Time : 8:54 جمعه ها تنها روز استراحتمه که از صبح تا آخر شب تو خونه هستم و داشتم وب گردی میکردم و دنبال راه حلی برای درمان ریزش مو و جوش! توی "نی نی سایت" در حال گشت و گذار بودم که به این کامنت رسید
ناله گونه ... - تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 19:11
Post by : 나스 린xa0xa0xa0xa0xa0xa0Date : دوشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۹xa0xa0xa0xa0xa0xa0Time : 22:2 امروز ساعت دو و نیم خسته و کوفته از شرکت زدم بیرون و اومدم خونه ناهارمو خوردم نشستم پشت سیستم که امتحان ضمن خدمت بدم واسه مامانم،مدیرشون و مستخدمشون و یکی از معلم هاشون حالا نمره هاشون مینیموم 14بود ماکسیسمم ...
جمعه هفته گذشته ... - تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 19:11
Post by : 나스 린xa0xa0xa0xa0xa0xa0Date : دوشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۹xa0xa0xa0xa0xa0xa0Time : 22:6 جمعه هفته گذشته با مامانم و داداشم رفتیم بیرون که دنبال عطاری بگردیم یا یه مطب گیاهی این وسطا چون ناهار کوکو سیب زمینی بود رفتیم نون فانتزی بگیریم که خریدامون به پیراشکی و نون شیرمال
و دلیل اصلی آپدیت وبلاگم ... - تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 22:33
Post by : 나스 린xa0xa0xa0xa0xa0xa0Date : دوشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۹xa0xa0xa0xa0xa0xa0Time : 22:12 یه مدت خیلی قبل تر میدیدم مامانم میگفته فردا مدیرمون میخواد بره تهران واسه مسابقه بچه ش و این حرفا من زیاد جدی نمیگرفتم که ماجرا چی
❤️پست موقت❤️ - تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 22:33
Post by : 나스 린xa0xa0xa0xa0xa0xa0Date : چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۹xa0xa0xa0xa0xa0xa0Time : 17:23 ✨میخوام وبلاگمو از اول تا آخر قشنگ بازسازی و مرتب سازی کنم و این دو روزی که شرکت تعطیله بهترین موقعیته^^ واسه ی همین یه نمیتونم جواب کامنت های اخیرمو بدمxa0 امیدوارم ببخشید
من برگشتم ...! - تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 22:33
من برگشتم ...! Post by : 나스 린xa0xa0xa0xa0xa0xa0Date : پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۹xa0xa0xa0xa0xa0xa0Time : 10:39 بعد از یه مدت "نسبتا" طولانی برگشتم :)
عهد نامه ی 114 روزه - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 19:06
فقط 114 روز مونده تا کنکور سراسری 99!یه جمله هست که میگه " زندگیِ تو واسه خود توئه! "میتونی مشورت کنی، حرف بزنی، و خیلی کارهایِ دیگه رو هم انجام بدی و این 114 روز رو سپری کنی!xa0ولی فقط با مشورت کردن و
D-114 - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 19:06
فعلا برنامه ریزی قبلا انجام دادم^^یه برنامه ریزی حدودا 8هفته ای که میشه 56 روز!ولی چون عقب هستم برنامه یِ دو هفته مو یکی میکنم! و هر چی که اضافه اومد رو به هفته ی سوم اضافه میکنم و شاید هم مجبور شم به
از یتیم شدن میترسم... - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 19:06
خودم خیلی یا بهتره بگم اصلا از مرگ نمیترسمولی از مرگ اطرافیانم میترسماز یتیم شدن میترسممخصوصا بعد از رفتن نسترنواقعا سختهxa0ترجیح میدم خودم اولین نفر باشم که میمیرهxa0
چهارشنبه سوری... - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 19:06
همیشه هفته یِ آخر سال چقدر حال و هوایِ عجیبی داشت!مردم همه این طرف و اون طرف میرفتناز این مغازه به اون مغازهگل فروشی ها گل و گیاه هاشونو بیرون میچیدنماهی عید...سبزه ی عید...چقدر عجیبه این هفته یِ آخر
تمام...! - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 19:06
xa0پی.نوشت: فقط سکوت...!
آخرین ساعت هایِ سال 98... - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 19:06
امسال فقط منم که عید رو حس نمیکنم؟کجا رفت اون روز هایی که روز شماری میکردم که برسیم که هفته ی آخر اسفند!کجا رفت اون همه ذوق و شوق!کجا رفت اون پیک نوروزی که با آه و نفرین حل میکردم 13 فروردین!کجا رفت اون همه ذوق و شوق واسه ی خرید ماهی عید و سبزه!کجا رفت؟!یغنی این بود...اون بزرگ شدنی که همیشه میخواستم...
نارفیقی در پوستینِ رفیق! - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 10:18
وقتی با یه نفر درد و دل میکنیو هر چی تو دلت هست و نیست رو واسش تعریف میکنیو اونو مخزن اسرار خودت میدونیولی چندین روز بعد بیاد بگهتو ساده ای و میترسم یه اتفاقی واسم بیفته و بیا دوستیمونو کات کنیمبه چنی
آخرین پست تا الان در مورد خاطرات دانشجویی! - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 10:18
خاطرات خوبی بود!xa0کم و بیش!خاطراتش توی ذهنم هست ولی الان باید وقتمو بذارم واسه یِ کنکورواسه همین نمیتونم ادامه ی خاطرات رو بنویسمولی از تیرماه شروع میکنم به ادامه ی نوشتنش
افشین مقتدا ...! - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 10:18
" افشین مقتدا " رو میشناسید؟!اگه توی انجمن کنکوری ها عضو باشید محاله که حداقل یه بار اسمش رو ندیده باشید!یا اگه هم عضو نیستید با سرچ اسمش تویِ گوگل باهاش آشنا میشید^^کسی که از اسفند ماه با معدل 14 رشت