خرید بک لینک

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

خدایا من طاقت مرگ‌مامان و بابا و حتی داداشمو ندارم من رو قبل اونا ببر...

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 6:30

Post by : 나스 린      Date : جمعه دوم تیر ۱۴۰۲      Time : 18:2

آبله مرغون اونم تو سن ۲۳ سالگی که منشاء ش توله سگ جاری باشه

به به

خیلی هم زیبا

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 16:23

Post by : 나스 린      Date : پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱      Time : 18:6

امروز مامانم میگفت نسرین ببین ابروهامم داره میریزه نه؟

خط ابرو باید بخرم واسش

شاید هیچ موقع درکی از سرطان نداشتم

درکی از شیمی درمانی

ولی الان با گوشت و پوستم دارم درکش میکنم

خدایا خودت کمک کن

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 13:10

Post by : 나스 린      Date : پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱      Time : 18:12 اینکه تو روز مورد علاقه ت عملا دو تا اتفاق خیلی بد واست بیفته خیلی سختهتصور دوباره اینکه تو روز ابری و بارونی شهرم بهم گفتن دیگه نیا سرکاراز تصور اینکه چقدر گریه کردمو از تصور اینکه با گریه تا محل کار مادرم رفتم و ماجراشو تعریف کردمتا همون روز که مشخص شد مامانم سرطان رحم دارهمرسی مرسی از اینکه از روزای بارونی متنفرم کردی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 13:10

Post by : 나스 린 Date : جمعه یازدهم مهر ۱۳۹۹ Time : 8:41

چند روزی بود وبلاگم بالا نمیومد و نگران ...

تا اینکه اطلاعیه زدن و گفتن مشکل سراسریه و دلم آروم گرفت

فکر میکردم فقط مشکل از منه

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 19:11

Post by : 나스 린 Date : جمعه یازدهم مهر ۱۳۹۹ Time : 8:54 جمعه ها تنها روز استراحتمه که از صبح تا آخر شب تو خونه هستم و داشتم وب گردی میکردم و دنبال راه حلی برای درمان ریزش مو و جوش! توی "نی نی سایت" در حال گشت و گذار بودم که به این کامنت رسیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 19:11

Post by : 나스 린 Date : دوشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۹ Time : 22:2

امروز ساعت دو و نیم خسته و کوفته از شرکت زدم بیرون و اومدم خونه

ناهارمو خوردم نشستم پشت سیستم که امتحان ضمن خدمت بدم

واسه مامانم،مدیرشون و مستخدمشون و یکی از معلم هاشون

حالا نمره هاشون مینیموم 14بود ماکسیسمم 18

بعدم با یه دونه وعده ی بستنی سرمو شیره مالیدن

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 19:11

Post by : 나스 린 Date : دوشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۹ Time : 22:6 جمعه هفته گذشته با مامانم و داداشم رفتیم بیرون که دنبال عطاری بگردیم یا یه مطب گیاهی این وسطا چون ناهار کوکو سیب زمینی بود رفتیم نون فانتزی بگیریم که خریدامون به پیراشکی و نون شیرمالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 19:11

Post by : 나스 린 Date : دوشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۹ Time : 22:12 یه مدت خیلی قبل تر میدیدم مامانم میگفته فردا مدیرمون میخواد بره تهران واسه مسابقه بچه ش و این حرفا من زیاد جدی نمیگرفتم که ماجرا چیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: چهارشنبه 6 اسفند 1399 ساعت: 22:33

Post by : 나스 린 Date : چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۹ Time : 17:23

✨میخوام وبلاگمو از اول تا آخر قشنگ بازسازی و مرتب سازی کنم و این دو روزی که شرکت تعطیله بهترین موقعیته^^

واسه ی همین یه نمیتونم جواب کامنت های اخیرمو بدم

امیدوارم ببخشید

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: چهارشنبه 6 اسفند 1399 ساعت: 22:33

Post by : 나스 린 Date : پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۹ Time : 10:39

بعد از یه مدت "نسبتا" طولانی برگشتم :)

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: چهارشنبه 6 اسفند 1399 ساعت: 22:33

عهد نامه ی 114 روزهفقط 114 روز مونده تا کنکور سراسری 99!یه جمله هست که میگه " زندگیِ تو واسه خود توئه! "میتونی مشورت کنی، حرف بزنی، و خیلی کارهایِ دیگه رو هم انجام بدی و این 114 روز رو سپری کنی! ولی فقط با مشورت کردن و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 19:06

D-114فعلا برنامه ریزی قبلا انجام دادم^^یه برنامه ریزی حدودا 8هفته ای که میشه 56 روز!ولی چون عقب هستم برنامه یِ دو هفته مو یکی میکنم! و هر چی که اضافه اومد رو به هفته ی سوم اضافه میکنم و شاید هم مجبور شم بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 19:06

خودم خیلی یا بهتره بگم اصلا از مرگ نمیترسم

ولی از مرگ اطرافیانم میترسم

از یتیم شدن میترسم

مخصوصا بعد از رفتن نسترن

واقعا سخته

ترجیح میدم خودم اولین نفر باشم که میمیره

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 19:06

<strong>چهارشنبه</strong> سوری...همیشه هفته یِ آخر سال چقدر حال و هوایِ عجیبی داشت!مردم همه این طرف و اون طرف میرفتناز این مغازه به اون مغازهگل فروشی ها گل و گیاه هاشونو بیرون میچیدنماهی عید...سبزه ی عید...چقدر عجیبه این هفته یِ آخر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 19:06

صفحه بندی